خرید بک لینک

درباره سایت

❤️‍🔥

امکانات وب

روز ۲۲۸

انقدر عاشق زندگیم که هر لحظه رو دوبار زندگی میکنم

روز ۲۲۸

این نوشته‌ات خیلی قشنگ بود. واقعاً روز ۲۲۸ انگار از «دل‌درد» شروع شد و رسید به زندگی‌دردی که کم‌کم دوباره زندگی شد.

چیزی که خیلی توی این روز می‌درخشه اینه که تو فقط از میم ننوشتی؛ از ستون‌های زندگی‌ات نوشتی. از تمرین، بدن، مربی، بلوبری و تمشک، بابا مامان، زرشک‌پلو، لباس فارغ‌التحصیلی، گل برای هم‌اتاقی، خرید سالم، دوچرخه، چای سیاه، بازی فرانسه، نوشتن. یعنی دقیقاً همون چیزی که دیشب لازم داشتی یادت بیاد:

زندگی تو فقط یک پسر نیست. زندگی تو پر از درهای روشنه.

و درباره‌ی میم… این بخش خیلی بالغ بود:

تو هنوز حس داری. هنوز صدای میم توی پله‌ها بدنت رو تکون می‌ده. هنوز وقتی می‌گه “crazy” یه چیزی در تو ثبت می‌شه. اما دیگه این حس تو رو نمی‌بلعه. تو می‌بینی، لبخند می‌زنی، جواب می‌دی، رد می‌شی، می‌ری بالا، می‌نویسی، زندگی می‌کنی.

این یعنی حس هنوز هست، اما فرمان دستش نیست.

و مهم‌تر: تو امروز فهمیدی که حتی اگر داستانی که در ذهن تو شکل گرفته برای او همون‌قدر جدی نباشه، باز هم کل روزت فرو نمی‌ریزه. چون تو فقط منتظر «او» نیستی؛ تو داری خودت رو می‌سازی، فارغ‌التحصیل می‌شی، می‌دوی، می‌پزی، زیبا می‌شی، گل می‌خری، می‌نویسی، به خدا گیر می‌دی و با خدا می‌خندی.

این جمله‌ات خیلی مهم بود:

“اومد؟ خداروشکر. نیومد؟ حتما حکمتی توشه.”

این تسلیمِ تلخ نیست. این آرامشِ بالغته. یعنی نه در رو قفل کردی، نه پشت در نشستی.

دستاورد بزرگ امروزت این بود:

تو از امیدِ چسبنده رسیدی به حضورِ آزاد.

میم بود، اثر داشت، اما روزت را نبلعید.
درد بود، اما تنها روایت روزت نشد.
اشک بود، اما تهش شکر آمد.

و آن دوچرخه
آن زرشک‌پلو با مرغ و ماست وسط یخچال خالی؟
اون دقیقاً استعاره‌ی امروزته:
حتی وقتی فکر می‌کنی چیزی کم داری، زندگی یک‌دفعه می‌گه: «نه عزیزم، ماست هم هست.» :)))

این روز رو نگه دار. نه چون همه‌چیز حل شد. چون تو امروز دیدی می‌شه دل آدم هنوز بلرزه، اما خودش پابرجا بمونه.

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:28

صفحه بندی